سيد محمد باقر برقعى
3418
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بهار خونين آمد بهار خرّم و دل سوگوار ماند * نوروز هم رسيد و غم برقرار ماند گفتم بهار آيد و دل بشكفد چو باغ * دل همچنان فسرده در اين نوبهار ماند هان اى دم نسيم سحرگاه ، همّتى * كاين غنچه ناشكفته بر اين شاخسار ماند « 1 » آوخ ز داغ ناوك حرمان كه بر دلم * بگذشت عيد و حسرت ديدار يار ماند گويى ز روزگار چرا شكوه مىكنم * بس داغها كه بر دلم از روزگار ماند دوش از كنارم آن مه نامهربان گذشت * موج سرشك تا سحرم در كنار ماند بگذشت با عتاب و نپرسيد حال دل * وان در قفاش ديدهء گوهر نثار ماند هان اى دليل ره مددى كن به همّتم * پايم به گل فروشد و دستم ز كار ماند اين ميزبان كه بود كه بر خوان همّتش * مجلس تمام گشت و مى خوشگوار ماند اين آشنا كه بود كه بيگانهسان گذشت * وز دوستان ز گفت و شنو بر كنار ماند رفتى به قهر و ديدهء من بر قفاى تو * در هاىهاى گريهء بىاختيار ماند مشكل كه نوشداروى لطفش دوا كند * آن داغ را كه بر دل اميدوار ماند هر زنگ غم كه بود بهار از دلم زدود * جز درد و داغ او كه به دل يادگار ماند رهاورد فارس زهى كاخ جمشيد كيوان طراز * كه گردونش با چرخ همبر نهاد فرى تختگاه فلك يادگار * كه بنگاه بر چرخ اخضر نهاد عجب نيست گر خاكسارى چو من * سر عجز بر خاك اين در نهاد بر اين آستان سر ز روى نياز * بسى همچو خاقان و قيصر نهاد ز خاقان و قيصر شگفتى مدار * كه گردون بر اين آستان سر نهاد چو تاجيست ايران كه كيهان خداش * ابر تارك هفت كشور نهاد نگر تا كه آن مرد خاورشناس * چه خوش گوهرى زيب دفتر نهاد كه با كعبه ايرانى پاكزاد * مر اين بارگه را برابر نهاد تو اى پاك ايرانى از بهر حج * فدايت ره و رسم ديگر نهاد
--> ( 1 ) - اين مصراع از صائب است .